سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ



























...به نام عشق

 

باز هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید 

پپیشاپیش عیدتان مبارک


نوشته شده در چهارشنبه 89/12/25ساعت 2:59 عصر توسط سارا نظرات ( ) |

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

 

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

 


نوشته شده در جمعه 89/11/1ساعت 11:47 عصر توسط سارا نظرات ( ) |

 

رفتند و ندیدند پریشان شدنم را....


غمناکترین لحظه ویران شدنم را...


در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم....


تا دوست نبیند غم ویران شدنم را...

.

.

.



نوشته شده در دوشنبه 89/7/5ساعت 3:43 عصر توسط سارا نظرات ( ) |

 


هر روز عمرم از دیروز بد تره

عمری که هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام، بی روح و ساکتم

نبضم نمی زنه، پلکم نمی پره

می دونم، امشبم از خواب می پرم

از گریه ، تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه،بازنده موندنه

بی دوست،زندگی! مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز می کنه

می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دَس تکون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم کوره هم کره

حتی اگه من از این عشق بگذرم

قلبم شکسته و از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجه گیت گذشت

محکم بشین دلم این دورِآخره


نوشته شده در چهارشنبه 89/6/24ساعت 1:22 صبح توسط سارا نظرات ( ) |

I love my EYES when u look into them

I love my NAME when u say it

I love my HEART when u love it

I love my LIFE when u are in it


چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .

 


نوشته شده در یکشنبه 89/6/14ساعت 1:39 عصر توسط سارا نظرات ( ) |

<      1   2   3   4   5   >>   >

Design By : Pichak